|
تعداد عناوين: 63
فهرست به ترتيب تازگی
فهرست به ترتيب الفبايی
|
دكمه
چشم هام به نوركم عادت كرده اند به آن ها دكمه دوختم در تاريكي لمس ام كن!
مطلب کامل
|
من روبان سياه را به لب هاش بخيه كردم
بي بي خشت! شال سياهت كه براي من مانده است اين چرخشي ست كه باد و ثانيه ها را به من سپرده است با نيمه اي كه چتر من است.
مطلب کامل
|
سرگيجه
خيابان تصوير من نيست تصوير تند عقربه هاي كور است.
مطلب کامل
|
شطرنجيِ يك شهر
امروز صبح همه چيز بي سابقه بود سگي كه از حاشيه مي ترسيد روي پلك ها رخنه كرده بود.
مطلب کامل
|
ادامه ي اين شعر هم كوپه ايست از قطارهايِ بي سوتِ عالم
هر چه شماره كني بي فايده است؛ اين صندليِ كهنه بويِ درياهايِ قديمي گرفته است از هر طرف؛ از بس، شناور است از اعماق تا سطح ....
مطلب کامل
|
مرثيه برايِ سيب مرده
شبيه ميوه اي ست كه نمي شناسيمش حروفي كه من خوانده ام به كلمه اي ديگر شبيه نيست، اين سيبي كه من نوشته ام از سيب بودنش انصراف داده است؛ اين مرده سيب نيست من مطمئنم يا خيار است يا گلابي!
مطلب کامل
|
تكه اي از من
باقي نمانده حرف اشاره اي به اين و آن خواب مي بينم شماره هاي اشياء چسبيده را خواب مي بينم
مطلب کامل
|
شباهتِ يك دستِ مختلف
من اين آخرين دست را به كسي مي دهم كه دستِ مرا از پُشت بسته است
مطلب کامل
|
اشتباهي
شماره هاي اولي شبيه خوابهاي دومي ست من از صورتي پنهان مي كنم كه شكلِ صورت نيست مسلما قرمز نيست اين زرد يا زرد نيست اين قرمز شبيه شبيهي ست كه از تو اشتباهي كش رفته است.
مطلب کامل
|
دو بي بيِ زشت
بگو بيخود اين همه راه نرود رگ هايم كفافِ خوشبختي ندارند از سقفِ كور چكه كرد جويده بودي ش تو و خواهرت تا خانه بدرقه ام مي كرد.
مطلب کامل
|
قيچي عبارتي ست
قيچي عبارتي ست وقتي كه بر نيمكتي ثابت آينده ات را رقم مي زنند و فردا در سياهچالِ خانه ي ما مثلثي زخمي را به بهشت زهرا مي بَرند .
مطلب کامل
|
گريه
پسربچه اي كه خداحافظي نمي تواند دامنِ مادر مشبك است.
مطلب کامل
|
شناسنامه ي برفي به درازاي يك روزِ باراني زيرِ طاقيِ يك فروشگاه در خيابانِ مقصودبيك
در غيابِ من آسمان خاكستري ست و ابرها مجروح. بالشي دوخته است مادرم برايِ خواب شماها.
مطلب کامل
|
تفاوط
چاره نيست! به پسوندهاي بعدي نيازمندم وقتي ورق پاره اي كهنه امضاء مي شود ، به سردرد دچار مي شوم عجيب نيست؟
مطلب کامل
|
كوچه ي اوين -دركه
از اين ببعد تا روزي كه بميرم ؛ دنبالِ جا پايِ آن جنايتِ كهنسال تويِ اين كوچه مي گردم بارانيِ سورمه اي ام را مي خواهم...
مطلب کامل
|
به آينه هاي قدي مراجعه كردند مردم سرزمين من
آسمان روزي را امضاء كرد و خونِ آنروز به زمين ريخته شد مردم هجوم بردند به اين خون از پنجره بيرونش كرده بودند و مطرود بود.
مطلب کامل
|
تنها طنابِ كوچكي كافي ست
امروز جيره ي ساعتم تمام مي شود فردا بر عقربه اي رو به انتحار دقيقه اي از من را قسمت مي كنيد...
مطلب کامل
|
گوجه سبزِ نارس
گوجه سبزي نارس برايِ چاشنيِ اين جهان لازم بود به دنيا بيايم.
مطلب کامل
|
كسي كه لنگه كفشي تنهاست
قطعه اي از من گم شده است لابيرنت هاي يك كمد مثلثي كه گم شده بود آب شده تويِ زمين رفته است.
مطلب کامل
|
زني كه زليخا را پايِ ديواري كاشت
زني كه زليخا را پايِ ديواري كاشت شناسنامه ي جعلي نمي خواست كجايِ كار بودي تو كه ماه نيمه گي اش را به عشق سپرده حامله بود.
مطلب کامل
|
كتابِ ايوب
چند شب مهمانِ خدا باشم ؟ من بر اين در نوشتم آنها بر درِ ديگري مي نويسند مهرو موم مي كنند و خانه ي خدا تعطيل است.
مطلب کامل
|
پامالِ تمامِ لحظه هايي ست كه برايم زياد است!
دنيا را شسته ام اما چروك شده است كفن كرده ام ات اما در كفن هم نفس مي كشي آنچه رويِ سيني گذاشته اي برايم زياد است اين منم كه به گل نشسته ام زيرِ آن جسمِ موعود زني گريه مي كند.
مطلب کامل
|
پكيده است
نابينا بوديد دست تان را گرفتم و به دنج ترين گوشه ي شهر بردم...
مطلب کامل
|
انقطاعِ تمامِ نسل هاي جهان با من است
دايره هايِ متواري چاره ي من خسته ام از صليبي كه بر پيراهنم دوخته ايد گوش هايم را بريده اند و ناقوس هاي اين دير ... هنوز صدايِ سايشِ سوهان بر ناخن هايش مي آيد.
مطلب کامل
|
والنتاين
بگو قمار بازِ ماهري هستم؟
مطلب کامل
|
ايستگاه
در مريخ هم كه بگردي برگي از من پيدا نمي كني باز هم چيزي كم است به حاشيه رسيده ام عقربه به صفر نزديك شده اگر قطب نما را به من بدهي باز درخت هاي دو طرف ِ خيابان مساوي اند.
مطلب کامل
|
پاورقيِ 1
بیرنگ است!
مطلب کامل
|
در تهران بادي هست كه جانب ندارد
توده اي ابر ، از جانبِ البرز خبر از بادهاي موسمي مي دهند چيزي ناگهاني رخ داده و دليلِ آن هم معلوم نيست اين باران از سرديِ هوا نيست از متراكم شدن توده اي ابر و نشانه رفتنِ آن به سمت تو .
مطلب کامل
|
در اين جنايت تو هم دخيل يوده اي؟
بيخود نيست كه قايمش كرده ام فاصله ام هزار سالِ نوري ست همين كه خواب نيستي وُ مي بيني من كورم كافي ست.
مطلب کامل
|
نهنگ
نهنگي ست كه خوابش كرده ام تار وُ پودش را به اقيانوس ريخته ام و از مرزهاي لوط گذشته ام !
مطلب کامل
|
و گونه ي راستت كه عاشقش بودم
تنها دو انحنايِ مماس به جا مانده است برايِ خداحافظي دير شده است تنها دو انحنايِ مماس به جا مانده است كاردهايِ تيزِ من رويِ بشقابِ تو جامانده است و گونه ي راستت كه عاشقش بودم .
مطلب کامل
|
بخيه اي براي گونه ها كافي ست !
امشب از هميشه لبخندش آشنا تر است قسمتي از لب هايش را ترميم مي كنند بخيه اي برايِ گونه ها كافي ست.
مطلب کامل
|
به خوابِ اصحابِ كهف كه نرفته بودم!
برگشتم وُِ در زيرِ اين آفتاب بوديم ، او كه بر آسمانها نشسته است مي خندد، جهان به قدم هايِ من طي شد ، بر صندليِ خداوند نشسته ام و رگ هايِ اين زمين را به قرض گرفته ام ! بر تخته سنگِ لبِ رودِ نيل سالهاست كه نشسته ام . ساعت هاست كه سَرِ كارم گذاشته اند ؛ من با پسرِ نوح قراري داشتم سرِ قرار نيامد ؛ با اين مردمانِ كور چه كنم؟
مطلب کامل
|
ثلث
اين زمين مي داند برايِ چه مي گريم درست بر فرقِ سرم لانه كرده بود جوجه هايش چشم هايم را دريده اند .
مطلب کامل
|
مثلِ راهبه اي كه در به رويِ تمامِ جهان بسته است
شامِ آخر به پهلو كه مي خوابيدم بندِ نافم به مويرگِ تو وصل بود. مّردي مُرده در قبر من خطوطِ كف دستِ ترا از بَرَم.
مطلب کامل
|
الف
در جنيني كه مدام وا مي رود شكل عوض كرده ام ؛ افتاده ام رويِ تشتي داغ به انگشتم چسبيده است اين خوابِ كور كه تعبيرِ معتبرِ جهان است به شماره هايِ سقطِ جنين اش سال هاي كبيسه ورق مي خورند جغرافياي جهان الكن تر از انحنايِ لب هاست اين جا دنياست شناسنامه اي لال .
مطلب کامل
|
سنگِ چخماق
گروِ اين سنگم !
مطلب کامل
|
تنها ساكنِ اين خانه قرقيِ غمگيني ست
تمام نمي شوي ، ديگر تمام نمي شوي همه ي آينه ها يكجور نشانم مي دهند رويِ من دري را بسته اند و شاقولي در آب مي افتد! دست تنها وُ پا برهنه روز مسطح است .
مطلب کامل
|
كلمه اي كه كليدِ تو بود
اين جا جدول ضربي ست كه درست هجاهايِ ترا در مي آورد و سرِ ساعت به من وفادار است من كه يك حافظه ي منجمدم كجايِ اين جهان خواب هايِ من است كه ذره ذره مي ميرد؟
مطلب کامل
|
باد ملايمي ست مردي كه از جانبِ دريا مي آيد
مثلِ ماهي له له بزنم ، در انتظارِ يك بوسه ي تو جان بدهم ، بگو قمار بازِ ماهري هستم؟
مطلب کامل
|
از درونِ اين مويرگِ پير
وقتي جهان ذره ذره از دست هاي تو مي بُريد من خانه ي مادرم را گم كرده بودم و خانه ي تو ... دورتر از اين بود.
مطلب کامل
|
اتاقِ تاريك
ياخته هاي كور را به كناري گذاشته ام تا در اجسامِ كِدِر نفوذ كنند.
مطلب کامل
|
اين جا همان عرضِ جغرافياييِ موعود است
خواهش مي كنم نامِ اين شهر را شما پيدا كنيد: علامتي ست كه از ابتدايِ يك خيابان شروع شده است آخرين علامتِ اين خيابان كوهي ست كه از نيمرخِ من ساخته اند شهري ست به نامِ ايگرگ با ارتفاعِ هزارمتر از دريا جغرافيايِ اينجا رويِ كفِ دستِ من است حالا كه با نيرويِ سومِ شما عجين شده ام اين جا نيرويِ جاذبه كمتر است.
مطلب کامل
|
آيا فرار يك تصميمِ آگاهانه نبود؟
همين خانه ي روسياهي ام ، كه رنگ به رنگ ، متصلم به بي رنگي قرار نيست خانه ام رويِ هوا باشد از شكل هاي خودم مي كشم
مطلب کامل
|
آستيگمات
تنها چشم راستِ شما آستيگمات است اين جا خطوطي ست كه كمرنگ شده است تنها چشمِ راستِ شما آستيگمات است و پلك هايِ من يك پرانتزِ باز است؛ امشب اما انحنايِ آن لب ها پرانتز را بسته است.
مطلب کامل
|
شماره ي خدا چرا زنگ نمي زند؟
ساعتِ خدا، خواب مانده است! شماره ي نا خدا معلوم نيست ، چرا؟ حتي كسي كه غايب است از غيب خبر ندارد حتا مويرگِ قلبِ تو ، هرگز!
مطلب کامل
|
سالِ گاو
اين خرگوش كه از سمتِ راست مي آيد با برف هايِ سفيد خوابيده است اين خرگوش كه به رگ هام آغشته است خونِ برف ها را جويده است...
مطلب کامل
|
تك سلوليِ ساعت
چيزي به اشتباه مي ميرد و آفتاب كه نم برداشته است ، خيس و مات است اگر به اين خطوط ادامه دهم؛ آن شيء منجمد كه اسيرِ دست توست به اشتباه مي لغزد و گرنه چندي ست كه روز به پايان رسيده است.
مطلب کامل
|
به تنگي آويخته مي مانم!
به تنگي آويخته مي مانم آب از سرم جاري نمي شود طبيعي ست كم كم كرخت شوم...
مطلب کامل
|
آخرين خيابانِ تهران
رو به فرودگاه حالا برآيندِ دست هايم سرزميني ست تنگ به اندازه ي يك كفِ دست رو به آفتابِ ليز كه خورشيدش قهر كرده است از دشتِ لوت ادامه داشت ، خوابي دراز كه انگشتم را جابه جا مي كرد ميانِ دندانهايم سفت مي شد ، وزشي گنگ گردبادي از دشتِ شن تا كوچه ي پشتي خانه ي من !
مطلب کامل
|
حالا که از بیپناهی موهایم میلرزم!
این کبوترهای درد چیزی از من را بردهاند شکستهاند میان دو تکه از دهانم شقه شقه
مطلب کامل
|
تهران در بغلم
تهران در بغلم رو به احتضار به ماده گاوی پیر می ماند که زوزه می کشد آرام و رام تن اش را به موهایم می مالد فردا لاشه ای ست که سپور خیابان جمع اش می کند به لگد های ماده سگی پناه می برم و جسدم را به خدا مي سپارم.
مطلب کامل
|
نقطه. بینقطه این سطر مضطرب است که چرا تمام نمیشود؟
بی نقطه به دلسوزی تو احتیاج دارم با نقطه تمام میشوم و دلم میگیرد از تمام شدنم!
مطلب کامل
|
براي ادامه ي اين ماجرايِ پليسي قهوه اي دم كرده ام...
آه، دم و بازدمِ شما، ترك هايي كه زيرِ خاك رگ كرده است، عينِ بشقابِ چيني شكسته است... آه، دم و بازدمِ من. خطي ست مستقيم خطي كه سر يا ته اش معلوم نيست ساتوري از شيارهايِ هوا كه حبس اش كرده بودم رگي برآمده از دهليزِ راستِ من آخرين برگ را هم بازي كرده ام!
مطلب کامل
|
خطاي باصره
درست وقتي كه به ميانگين اين جهان رسيديم طناب هاي بسته ام را باز كردند و رهايم كردند كه برو درست همانجاست كه مي خواستي ...
مطلب کامل
|
فرض كن بر اينكه اجتناب ناپذيرم !
فرض كن بر اينكه اجتناب ناپذيرم حتي رگ دستم باطلت مي كند از كاغذهاي نوشته ام موهاي مرده ام تمام مي شود !
مطلب کامل
|
طبيعت بيجان
زاویه ی باد مناسب نبود یا حرکت عقربه ها پیش بینی نشده بود شیری ولرم که سر می رفت از کناره هایش و من که از ثانیه ای پیش شکسته بودم با توده ای موسمی که از شمال به شرق می رفت با باریکه هایی عمود وقتیکه از بندهای من پس می کشید آن دقیقه به نوارهای باریکی از انگشت هایم دوخته شده بود.
مطلب کامل
|
بمباران شيميايي اين دايره ممنوع است
وقتي كه مي لرزم و مي دانم منطقه ي حاره اي ست زخم هايم به رگ هاي نوزادي لال پيوسته ام بدخواب شده ام بخشي از حافظه ام را دزديده اند رگم را در هزاره ي قبلي زده اند دست تنها و برهنه روي من دري را بسته اند وكسي نمي داند!
مطلب کامل
|
این جا نیروی جاذبه کمتر است
بگو قطع اش می کنند یانه؟ با من سرِِجنگ دارد .... صفحه ی مدور این ساعت.
مطلب کامل
|
به وقتِ گرینویچ
گزارش این زمین لرزه هنوز به منطقه ی ما نرسیده است اینجا زمین بن بست است به شکلی تصادفی چند درجه از عرض جغرافیایی مورد نظر عقب افتاده ایم اما به طور قطع روزی از خبر گزاریهای جهان اعلام خواهد شد: که اینجا چرخه ی حیات سالم بوده است.
مطلب کامل
|
آخرِ بازی
تنها به اجزاء بی دلیل موجود زنده ای شبیه ام که می خواستی تو برای ام از کیف دستی ضروری تر بودی برگی از تقویم روزانه ام اکسیژن هوا ویک لیوان آب.
مطلب کامل
|
Millennium
اگر گوشه ای از آن دایره ی زنگی را به من قرض بدهی چیزی برای مردن کم ندارم
مطلب کامل
|
زواياي اين قاب
اسب هایی ست که بی وقفه در خونم می خوانند آن اسب ها که یاران خونی منند این شکل ها به شعاع آن منحنی بسته اند درخت ساکنی ست که بر اشکوبه ها ریشه کرده است.
مطلب کامل
|
| |