صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS رزا جمالی Rosa Jamali English   Swedish     Dutch   Italian   French   German   Bangla   Turkish   Esperanto   Kurdish


الف

 

 

1

بار ديگر از زني به دنيا آمده ام

اين بار 30 ام اسفند است

منتظرِ زاد روزم هستم

شكلي عجيب دارم :

سرم به شكلِ مثلثي ست گرد

و پاهايم جفتْ عقربه هاي لالِ ساعت

كجا مي رويد؟

مرا هم با خود ببريد؛

هر كجا مي رويد مرا هم با خود ببريد....

 

اين غبطه هايِ لال زني را پرت مي كند به گوشه اي دنج

موهايي كه اين ورِ جهان سفيد شده است

و تو آن ورِ آبها

با حسرتي گس شيار مي كشي

و تو درست مركزِ ثقلِ اين زمين را گرفته اي

در آينه اي قرينه با من

گردِ اين زمين دايره مي كشي

اتصالي ست كوتاه

اصواتِ حنجره ام يخ زده اند

ارتعاشي ست موقت !

 

به خاطر بسپار!

از حركتِ لب هايم مي بايست مي فهميدي

به اشاره هاي انگشت

حالا ترسيمش مي كنم

دايره اي به مركزِ يك مثلث

با قطري به اندازه ي مردمك هايم

شعاعِ نامساويِ دو انگشت...

 

2

بارِ ديگر از زني زائيده شدم؛

با درد

دو نيمه ي يك سيب بوديم

و يك هسته داشتيم.

رگِ دستِ راستم بي خون بود

كمي از خونش را به رگ هايم ريخت

سرم را در رَحِِمَ اش پيچيده اند

در جنيني كه مدام وا مي رود

شكل عوض كرده ام ؛ افتاده ام رويِ تشتي داغ

به انگشتم چسبيده است اين خوابِ كور كه تعبيرِ معتبرِ جهان است

به شماره هايِ سقطِ جنين اش سال هاي كبيسه ورق مي خورند

جغرافياي جهان الكن تر از انحنايِ لب هاست

اين جا دنياست

شناسنامه اي لال .

 

3

 

اين بار جنيني گرد

كال از عصب هاي جفت اش

نارس وُ بيمار

مثلِ خوني منجمد ؛

از رَحِم اش سقط شده ام

افتاده ام بر زميني كه دهان واكرده است لخته هايم را به سه شماره مي بلعد و يك باره فرو مي كشد اين سقفِ لال را....

 

4

 

عكسي از آخرِ دنيا گرفته ام

شما محكوم هستيد با من بياييد

كسي نيست در دفترتان نامِ مرا غيبت بزند ؟

كسي نيست اين عكسِ تار را به شما پس بدهد؟

 

اين لباسِ تنگ به وصله ي دنيا نمي چسبد

منحنيِ آرامش مي خواست و من چاره اي نداشتم

كسي نبود كه شكلِ مرا عوض كند ؟

( زني كه شايد صفورا  بود...

 

به لب هاي ترك بسته اش

اين جا كتابي ست معكوس.

 

 

5

 

سايه روشنِ اين سقف

توراتي ست آويخته بر هجاهايِ تو

نامرئي؛

 

غيارم زردپاره اي ست رو به افق كه همه جا مراقبم هست

شبيه صدا كشيدنِ كلمه اي ست كه به يادم آوردي :

خودت كه مي دانستي

به خاطر آوردم!

 

 

 

 

 

از مجموعه ي " براي ادامه ي اين ماجراي پليسي قهوه اي دم كرده ام ..."



نظر خوانندگان: 0 نظر