خواب های فوری ام را برای شما پست می کنم
لکه هايی که خوابم کرد کهيرهای آخر اين دنيا بود
دگرديسی دست هام مرده است
کمی خوشرنگ تر از ديروز شده ام
بگو چقدر از روزهايم را مصرف کرده ای؟
و چقدر از تقويم واگير دارد؟
قرنطينه ی مردمکی که جذام گرفته است
چيزی زنگ می زند...
اگر گوشه ای از آن دايره ی زنگی را به من قرض بدهی
چيزی برای مردن کم ندارم
پنج صبح فردا سال تحويل می شود
تمام کلاغ های کتاب مقدس به شور نشسته اند
و جهان پديده ای ست رو به اتمام...
برگرفته از مجموعه ی " برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام ...."