صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS رزا جمالی Rosa Jamali English   Swedish     Dutch   Italian   French   German   Bangla   Turkish   Esperanto


آستيگمات

 

تنها چشم راستِ شما آستيگمات است

اين جا خطوطي ست كه كمرنگ شده است

تنها چشمِ راستِ شما آستيگمات است

و پلك هايِ من يك پرانتزِ باز است؛

امشب اما انحنايِ آن لب ها پرانتز را بسته است.

 

منتظرم كه رويِ خطي صاف به من برسيد

دايره اي ست كه مرا به خود مي كشد ؛

جايِ خالي را شما پر كرده ايد

 

دو شيشه ي گرد كه رويِ آن چشم هاست ،

دنيا؛

همين يك دايره اي ست كه من مي بينم

كه در دو عدسيِ گرد خلاصه شده است!

 

دل ام برايِ شما تنگ مي شود ، وقتي اين پرانتز باز است ؛

 

امشب اما انحنايِ آن لب ها پرانتز را بسته است

اما من درست در مركزِ ديدِ شما قرار گرفته ام

در مركزِ ديدِ شما قرار گرفته ام؛

تما شايِ عكس ها باشد برايِ بعد.

 

سايه انداخته است

و من كه در دورترين نقطه ي ديدِ شما پرسه مي زنم!

 

تنها چشمِ راستِ شما آستيگمات است

شايد انگشتِ اشاره اي است تا انحنايِ اين سقف

خطي ست كه با دهليزِ چپِ من پيوند گرفته است

خطي ست به شكلِ سر درد،

رابطه اي معكوس دارد اين شعر با مردمكِ شما؛

 

پرانتزي باز است

و من مسكنِ شما.

 

به شكلِ پروفن.

 

خطي مستقيم مي كشم:

در فاصله ي دو پلك زدن عشقي كه به شكلِ  حباب بود روي چشم هايم سُر خورد، حالا زيرِ چشم هايش سايه انداخته ام و به قطب نما مي گويم:

آن قدر مسلم است اين عشق كه قانونِ جاذبه تائيدش مي كند،

فلزي سرد است

آن كه به تمنايِ لب هايت نشسته است

مردي كه برايِ اين پرانتز، هلالِ آخرِ زندگي ست

وعشقي كه مثلِ حباب رويِ انگشت هايم مي لغزد...

 

زاويه ي تابشِ اين نور به اندازه ي دو آلفا چرخيده است.

 

 

 

 

 

برگرفته از مجموعه ي " براي ادامه ي اين ماجرايِ پليسي قهوه اي دم كرده ام....."



نظر خوانندگان: 2 نظر