اگر مي شد شماره ي خدا را بگيرم وُ از تو نپرسم
هشت مويِ مرده از من، زنده تر مي ماند
خواهش كنيم يا
يواشتر از، سبك تر از، اين اتفاق تند به صورتم اتفاقي نيست – انگشتهاي تند...
گاهي خواب است وُنمي پرسد از كداميك سوال كرده است خواب نيست
مسلما خدا حي وُ حاضر است
اين را نمي داند حتما،
" دست به عقربه ها بگيرم
و عينكم به عقب بيفتد ...
من از شماره ي دومِ تو كه آزاد نيست هيچوقت ، فهميدم
گوش نخواباندي به چسبيدگي ام
و من مدام اشغالم
عقربه هاي خدا همين را جار مي زند، هميشه
پره هاي گوشم تصديق مي كند.
ساعتِ خدا، خواب مانده است!
شماره ي نا خدا معلوم نيست ، چرا؟
حتي كسي كه غايب است از غيب خبر ندارد
حتا مويرگِ قلبِ تو ، هرگز!
اگر مي شد شماره ي خدا را نگيرم وُ از تو بپرسم
پيام گيرِ گوشِ من اشغال نمي ماند،
شايد...
بر گرفته از مجموعه ي " دهن كجي به تو "