تهران در بغلم
رو به احتضار
به ماده گاوی پير می ماند که زوزه می کشد آرام و رام
تن اش را به موهايم می مالد
فردا لاشه ای ست که سپور خيابان جمع اش می کند
به لگد های ماده سگی پناه می برم
و جسدم را به خدا می سپارم.
برگرفته از مجموعه ي "براي ادامه ي اين ماجرايِ پليسي قهوه اي دم كرده ام..."