فرض كن بر اينكه اجتناب ناپذيرم
حتي رگ دستم باطلت مي كند از كاغذهاي نوشته ام
موهاي مرده ام تمام مي شود !
بر ناخن هاي ملايمم حك مي شود نسيمي كه از جانب هوا نيست
يا رگ هاي دست من است
كه كم مي آيد
از نبض هايش
نمي زنم.
غلت زده بر امتدادي زرد از انگشت هايم
پريده هايم
موهاي تكرار نشده از ابد
براي بار ثاني.
نيمه كاره ام
از اول.
رگِ گردنم همين را خط مي زند
گيرم به گرميِ ده انگشت
گير كنم به نفس هاي پاره ات
تمامِ بن بست ها فراموشي گرفته اند.
از مجموعه ي " دهن كجي به تو"