من اينجا منتظر مانده ام اما سيب خيار است
من خواهش مي كنم :
اما سيب انصراف مي دهد از رنگ قرمزش!
سيبي كه من انتظارِ مرگش را مي كِشَم كه سيب نيست و گلابي ست!
پوست مي كنم سيب را:
يك چنگال و پيشدستي ام
پس كارد كجاست؟
كه هسته اش تلخ است
برانگشتم كه .... نيست.
"دانه هاي سياهش!"
شبيه ميوه اي ست كه نمي شناسيمش
و اين ....
چقدر انتظار بكشم كه اين سيب بميرد؟
خميازه ام بر قاشق مانده است
" براي سرفه خوب است!"
ما انتظار مي كشيم اما سيب چيزِ ديگري ست
و انگشتي كه بريده است!
قرمز نيست اين سيب كه سيب نيست... نيست!
سبز هم نيست!
"- سيب!
در هسته هاي سياهت مي ميري سيب!
راحت و آرام بي آنكه جان بكني مي ميري سيب !
دعايت را بخوان سيب!"
حروفي كه من خوانده ام به كلمه اي ديگر شبيه نيست،
اين سيبي كه من نوشته ام از سيب بودنش انصراف داده است!
اين مرده سيب نيست من مطمئنم يا خيار است يا گلابي!
از مجموعه ي " اين مرده سيب نيست يا خيار است يا گلابي"