صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS رزا جمالی Rosa Jamali English   Swedish     Dutch   Italian   French   German   Bangla   Turkish   Esperanto   Kurdish


به آينه هاي قدي مراجعه كردند مردم سرزمين من

 

 

آسمان روزي را امضاء كرد

و خونِ آنروز به زمين ريخته شد

مردم هجوم بردند به اين خون

از پنجره بيرونش كرده بودند

و مطرود بود.

 

از مربعي مطرود

چشم ها به آسمان خيره شد

و كسي نمي دانست.

 

و خون ريزيِ جوهري ات بر سرزمينِ من كه سياهپوش مي شود !

 

ما فقط زمان را كم داشتيم در لحظه اي كوچك كه فوران مي كرد

و هي ريز مي شد ، ريز....

كه آنها دست بردند به زمان

و به دست هايش از پشت دستبند زدند .

 

دخترِ شياد

كه دست برده اي به زمان

به جمعه  اي كه مريض بود  وُ سرگيجه مي رفت

لكه كرده بود رويِ دفترم

وسرفه هاش آسمان را خاكستري مي كرد.

 

به آينه هاي قدي مراجعه كردند مردمِ اين سرزمين

چاره نداشت.

 

 

 

 

 

 

 

از مجموعه ي " براي ادامه ي اين ماجراي پليسي قهوه اي دم كرده ام ..."



نظر خوانندگان: 0 نظر