زني كه زليخا را پايِ ديواري كاشت
شناسنامه ي جعلي نمي خواست
كجايِ كار بودي تو
كه ماه نيمه گي اش را به عشق سپرده
حامله بود.
عزيزِ مصر كجاست؟
اين فاجعه ي زني ست كه خوابِ ترا تا دمِ مرگ قبر كرده
شياديِ مكرر شناسنامه هاست
اين زن
در سرمه اي كه به چشم مي كشد
سياهپوش مي شود
جادوگر نيست ؟
برايِ جعلِ اين آسمان چند شناسنامه باقي ست ؟
*
اين فاجعه ي زني ست كه رونوشت ندارد
و مدام از آن فرار مي كند
با هر خواب فراموش مي شوي
عاشقش شده اي ؟
نه؟
از مجموعه ي " براي ادامه ي اين ماجرايِ پليسي قهوه اي دم كرده ام ..."