توده اي ابر ، از جانبِ البرز
خبر از بادهاي موسمي مي دهند
چيزي ناگهاني رخ داده و دليلِ آن هم معلوم نيست
اين باران از سرديِ هوا نيست
از متراكم شدن توده اي ابر
و نشانه رفتنِ آن به سمت تو .
يعني با انگشت مي نويسي با ذغالي كه نداري رويِ اين همه ديوار
و انگشت نماست نخِ اين همه
كه از ابرهاي باران زاست
شايد به تيك تاك ساعتي كه ريزش نكرده بود اطمينان داده بودي
ساعت كم آمد
لحظه ها ممنوع شد .
چشم سومي هست لاينقطع
چشم سومي كه قطع كرده است اين همه را
چشم سومي كه چشم ندارد
و نامرئي ست .
پس چتر بگير ، فكر كن باران نامرئي ست.
از مجموعه ي " براي ادامه ي اين ماجرايِ پليسي قهوه اي دم كرده ام ..."