صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS رزا جمالی Rosa Jamali English   Swedish     Dutch   Italian   French   German   Bangla   Turkish   Esperanto

 

   شاعر و نويسنده

 

زنداني دره ي يمگان (بخشي از يك رمان)
بحر الابيضم من ... بحرالابيض .. كه به باد بپيچد به دامنم ... بحرالابيضم من .. بحرالابيض!"
به كجاي اين سرزمين دلبسته اي ، صفورا؟ اين شهر كه تمام سوخته است!
ايستاده بود و دامنش پهناي بحرالابيض را پوشانده بود، به كدام سمت بروم ؟به كدام سو ؟ اينجا آبي ست به وسعت زمين تا چشم كار مي كند گوش تا گوش و من قطب نماي اين دريايم ... هر سو به جانبي از جهان نهاده است كه از قلب من امتداد مي يافت.. . اينجا بحر الابيض است.
مطلب کامل

سرگيجه
خيابان تصوير من نيست
تصوير تند عقربه هاي كور است.
مطلب کامل

دكمه
چشم هام به نوركم عادت كرده اند
به آن ها دكمه دوختم
در تاريكي لمس ام كن!
مطلب کامل

من روبان سياه را به لب هاش بخيه كردم
بي بي خشت!
شال سياهت كه براي من مانده است
اين چرخشي ست كه باد و ثانيه ها را به من سپرده است
با نيمه اي كه چتر من است.
مطلب کامل

شطرنجيِ يك شهر
امروز صبح همه چيز بي سابقه بود
سگي كه از حاشيه مي ترسيد
روي پلك ها رخنه كرده بود.
مطلب کامل

نهنگ
نهنگي ست كه خوابش كرده ام
تار وُ پودش را به اقيانوس ريخته ام
و از مرزهاي لوط گذشته ام !
مطلب کامل

طبيعت بيجان
زاویه ی باد مناسب نبود
یا حرکت عقربه ها پیش بینی نشده بود
شیری ولرم که سر می رفت از کناره هایش
و من که از ثانیه ای پیش شکسته بودم
با توده ای موسمی که از شمال به شرق می رفت
با باریکه هایی عمود
وقتیکه از بندهای من پس می کشید
آن دقیقه به نوارهای باریکی از انگشت هایم دوخته شده بود.
مطلب کامل

سايه
صحنه : يك اتاق ، يك ميز و پشتِ آن پنجره اي چاهارچوب . رويِ ميز چند برگ روزنامه ، يك كارد، يك تنگ ، يك ليوان و دو صندلي . يك سطلِ كوچكِ آشغال در گوشه ي پايينِ پنجره قرار دارد. در اطرافِ آن گوني اي پر از سيب زميني ، يك ميزِ كشو دار و اثاثيه ي ضروري . يك آيينه ي قدي روي ديوار است.نوري نيم تاريك . دو زن كه كاملا شبيه هم هستند، هردو پيراهني بلند و سياه پوشيده اند و موهايشان را در مقنعه اي داخلِ لباسشان پنهان كرده اند. درابتدايِ نمايش صدايِ همهمه ي آدم ها شنيده مي شود كه به تدريج مي خوابد.زنِ اول از امتدادِ راستِ صحنه وارد مي شود، به حالتِ ترساني سعي مي كند خودش را لايِ پرده پنهان كند، وقتي مطمئن مي شود كسي در اطاق نيست ، شروع به وارسيِ اثاثيه ي اطاق مي كند؛ توجه اش به روزنامه ي روي ميز جلب مي شود:

زن اول ( از روي ِ روزنامه مي خواند ) پليس تا بحال ياز ده زن را كه چهره اي شبيبه به قاتل داشته اند ، دستگير كرده است ( سطرهايِ پايين تر را با چشم ، سريع و در دلش مي خواند ) بايد اينو يه جايي قايم كنم (با عجله صفحه ي دومِ روزنامه را باز مي كند ) شبيه ِ منه( روزنامه را مچاله مي كند و در سطلِ آشغالِ گوشه ي اتاق مي اندازد ، سعي مي كند متعادل باشد، به جستجويِ چيزي رويِ ميز مي گردد،اتاق را مي كاود.) ... ام......امروز چند شنبه س؟........ تاريخِ روزنامه يكشنبه س.... يكشنبه د ومِ آذر 1386... خب امروز سه شنبه س... شايد تا امروز قاتل پيدا شده ؟ ..... حتما پيدا شده ...... اينجا چقد تاريكه.....
مطلب کامل

تك سلوليِ ساعت
چيزي به اشتباه مي ميرد
و آفتاب كه نم برداشته است ، خيس و مات است
اگر به اين خطوط ادامه دهم؛
آن شيء منجمد كه اسيرِ دست توست به اشتباه مي لغزد
و گرنه چندي ست كه روز به پايان رسيده است.
مطلب کامل

سالِ گاو
اين خرگوش كه از سمتِ راست مي آيد
با برف هايِ سفيد خوابيده است
اين خرگوش كه به رگ هام آغشته است
خونِ برف ها را جويده است...
مطلب کامل

اتاقِ تاريك
ياخته هاي كور را به كناري گذاشته ام
تا در اجسامِ كِدِر نفوذ كنند.
مطلب کامل

زواياي اين قاب
اسب هایی ست که بی وقفه در خونم می خوانند
آن اسب ها که یاران خونی منند
این شکل ها به شعاع آن منحنی بسته اند
درخت ساکنی ست
که بر اشکوبه ها ریشه کرده است.
مطلب کامل

به وقتِ گرینویچ
گزارش این زمین لرزه هنوز به منطقه ی ما نرسیده است
اینجا زمین بن بست است
به شکلی تصادفی
چند درجه از عرض جغرافیایی مورد نظر عقب افتاده ایم
اما به طور قطع
روزی از خبر گزاریهای جهان اعلام خواهد شد:
که اینجا چرخه ی حیات سالم بوده است.
مطلب کامل



ببينيد:
 دريافت كتاب ها ( نسخه ي pdf)
[ آرشيو ]
شما مي توانيد در زمينه ي نقد ادبي و ترجمه ي غير انگليسي با اين سايت همكاري داشته باشيد.